تلخ و شيرين
 
قربون صدقه ميرويـــــــــــم!!!


ميبينم كه مهديس جون متوجه اينموضوع شده كه من عاشق بازي هستم و هي منو به بازي دعوت ميكنه....بابادمت گرم باد...

ولي خيلي جالبه ها....تا بوده همه قربون صدقه ي من رفتن حالا واسه يبارم كه شده من قربون بقيه برررررم


اول ازهمه قربون خداجونم برم كه هميشه و همه جاحواسش به من هست...كه من اصلا بنده ي خوبي براش نيستم...گاهي وقتاباهاش داعوا ميكنم....ولي خودش ميدونه كه چقدردوسش دارم..وازش ميخام هيچوقت رهام نكنه!!! خداجون خيلـــــــــــــــي دوست دارم....

قربون باباي آسموني خودم برم كه دلم براش خيلي تنگه...من افتخار ميكنم كه پدري داشتم كه همه باخوبي ازش يادميكنند....باباي مهربونم هميشه درقلب مني تاآخرين نفس فراموشت نميكنم....قربون مادر عزيزتر ازجانم برم كه اينقدر منو لوس كرده....ماماني نميدونم چي بگم و چيكاركنم كه فقط وفقط يكم ازخوبيهاتو جبران كرده باشم....فقط ميگم....الهي من فدات بشم كه بدون تو ميميرم.....قربون خواهرم برم كه هميشه باهم ديگه داريم دعواميكنم...قربون ني نيش برم الهي كه هنوز نيومده دل خالشو برده...قربون شوهرخواهرم برم كه اگه يه روز بامن كل كل نكنه ديوونه ميشه....منم كه عمرن كم بيارم داداش....

خبـــــــ.....مهديس جون گفته قربون جنس مذكر نريم...ولي عزيز دلم من نميتونم....خب بابابه چشم برادري...

قربون علي جونم(شبگرد)برم كه هيچوقت تنهام نذاشته كه بهترين دوست منه نه تنها در دنياي مجازي بلكه من در دنياي واقعيم هم دوستي مثل علي ندارم....علي بذار برات يه شعر بخونم حال كني...

الهي قربونت برم كه هيچكسي مثل تونيست............بقيه اش چي بود.....اااااا يادم نيست...ببخشيد...خب يكي ديگه ميخونم..می خوام برم رو برج ونیز / پیدا کنم یه میز / خیلی تر و تمیز / با یه چاقوی تیز / روش بنویسم یه ریز / دوست دارم عزیز

علي جونم دوست دارم هزار هزار هزارتااااااااااا.

قربون اسپشيال برم من كه واقعا تكه...درجه يك....خيلي ميخامش....بعضي ازاعضاشو خيلي دوس دارم مثل:مسيحاجونم.باباسعيد مهربونم قربونت برم الهي.داداش مبين باوفاطنازه هنرمند....خاله كيانا...مامان نرگس...دايي چاقالو....آيداي جيگر....ترانه آتيش پاره....بابابزرگ..اردلان جيگيل ..ازهمه مهمترنويدمجاهدعزيز.آهان راستي payamtanha ياهمون navidtanhaكه اس ام اس هاش منو كشته

قربون تمام كساني برم كه قلبشون مهربونه كه عاشق خداهستند...كه صفاتي مثل غيبت؛تهمت؛دروغ؛حسادت؛كينه و....ندارند.....قربون اونايي برم كه با ديدن من به يادتشكرازخداميوفتند

قربون عيدبرم كه كم كم داره بوش مياد....قربونه عروسكام برم....قربون اتاقم برم....قربون تلويزيون و ماهواره و موبايل و اس ام اس و كامي جون و اينترنت برم من.....قربون دوستان دوران بچگيم برم....قربون اونايي كه مياند وبلاگمو ميخونند...اگه نظربذارن بيشترقربونشون ميرم اگه نذارن كمتر.....قربون رفتگرمحله برم....قربون سبزي فروش سره كوچمون برم من...قربون پنگول توي برنامه رنگارنگ برم من...قربون كوكوسيب زميني برم.....

قربون تمام كسايي برم كه قراره اين بازي رو ادامه بدن(اسم شخص خاصي رو نميارم)ولي بهمن جون قربونت برم تو حتما ادامه بده ببينم ميخاي قربون كي بري......خب همگي ادامه بدين ديگه....

قربون خودم برم كه ديگه خسته شدم ازبس قربون شماهارفتم چشام داره سياهي ميره و فشارم افتاده...فعلا...

عقش كودكي

5.jpg
با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،

ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی

و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی قنج می رود. ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید

که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می

اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می

باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....'' خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه!! جالب بید .

بذار واسه بعد حوصله ندارم

امشب قراربود يه مطلب بذارم وبلاگم..ولي بخاطر يكسري از اتفاقات نشدمنم اومدم الكي يچيزي بنويسم يكم سبك بشم
واااي اينقدر اعصابم خط خطيه كه نگووووووووحالا چيكاركنم

دوستان عزيز ازمن ميشنويد هيچوقت بدقولي نكنيد

دوستان عزيز ازمن ميشنويد فوتوشاپ ياد بگيريد

دوستان عزيز ازمن ميشنويد وقتي عصباني هستيد توي وبلاگتون چيزي ننويسد

چه خوب تونستم رنگي بنويسم...يكمي دلخوش شدم ولي بازم نه

امسال اولين سالي بودكه باديدن ماهي قرمز خوشگل...يه دريااشك ريختمخدايا من عيدامسالو دوس ندارم

الان اينقدر قاط زدم كه فكر نكنم هيچ چيزي بتونه آرومم كنهمن رفتم بگريم....تا بعد

funny.gif
funny.gif
funny.gif
funny.gif


تكه تكه ميشويـــــــــم

از طرف دوست عزيزم مهديس جان به يك بازي دعوت شدم؛بازي به اين شكل هست كه بايد شخصيت خودمو تكه تكه كنم!خب شروع ميكنم...
عرض كنم خدمتتون كه اگه برين از اطرافيانم و كسايي كه باهام درارتباط هستندبپرسين كه يك ويژگي بارز از من نام ببرند اكثريت به زبان[زبون] من اشاره ميكنند؛من خيلي حاضرجواب هستم؛هرچي توي ذهنم و توي دلم بگذره به زبون ميارم؛اگراز كسي برنجم بهش ميگم چون بنظر من بهترازاينه كه برم پشت سرش غيبتش رو

بكنم...ازغيبت كردن متنفرم...اگه غيبت كسيو بكنم اينقدر براي اطرافيانم عجيبه كه همه ميگن سميرا توديگه چرا؟؟؟يادم نمياد هيچوقت حسرت چيزايي رو كه نداشتم رو بخورم...هميشه نيمه ي پره ليوان رو ميبينم...مرغ سميرا يه پاداره!!!يعني چي؟يعني اينكه اگه يه تصميمي بگيرم هرچندهم كه به ضررم باشه ولي غير ممكنه كه ازتصميمم صرف نظركنم...خيلي لجبازم[ازخصوصيات بارز متولدين شهريور]اگه چيزي رو خاستم بايد همون لحظه برام تهيه كنند[خودم خيلي از اين اخلاقم بدم ميادبايدتغييرش بدم]...

احساساتي هستم بدجور..بيشتر بااحساسم تصميم ميگيرم تاباعقلم...در لحظه زندگي ميكنم...نه حسرت گذشته رو ميخورم...نه نگران آينده هستم...هنوز در دوران كودكي موندم...از دنياي كودكي خوشم مياد...شيطنت...بازي گوشي...خوش خنده بودن...خيلي زياااااااااد لوووووس و حساس بودن از ديگر خصوصيات اخلاقي اينجانب ميباشد..از دروغ و بدقولي بدم مياد...اصلا آدم كينه اي نيستم..خيلي خيلي زود اشتباه طرف مقابلم رو فراموش ميكنم

حسادت....تقريباميشه گفت آدم حسودي هستم...به عنوان مثال مامانم هرچي خاست واسه سيسموني خواهرم بخره بايد2تابخره...چون من حسودم...خب منم ميخام مگه چيه..البته حسادتي كه باخودش يك رقابت سالم رو همراه داشته باشه خيلي مفيده مثل رقابت بين دانش آموزان و دانشجوها....

در ارتباطم بادوستام سعي ميكنم كم نذارم اگه دوستم برام يه قدم برداشت..من مطمئنأ براش چندقدم بر مي دارم...خيلي زود بايه نفر گرم ميگيرم و باهاش خودموني ميشم...اصلا آدم خشك و سر سنگيني نيستم و باهمچين آدمهايي هم دوستي نميكنم...باجنبه هستم خفن...اين جمله رو الگوي خودم قرار دادم"مؤمن واقعي كسيه كه غمش توي قلبش و شادي اش توي چهره اش باشه"
خيلي پر حرفم..كلا يه عضواز بدنم كه خيلي فعاله زبونم هست...از آدمهاي مغرور بدم مياد..وباكمال پررويي بهشون ميگم شماچرااينقدر مغرور هستيد؟ازكسايي كه وقتي به يه جايي ميرسند خودشونو گم ميكنند متنفرم.من خيلي آدم شلوغ پلوغي هستم....تلويزيون زياد ميبينم...موسيقي رو دوست دارم هم گوش دادنش رو و هم نوازندگيشو...اس ام اس و اينترنت رو هم كه دوست دارم...خيلي اعتماد به نفس ندارم...معيارمن براي ارتباط برقراركردنم بايك نفراينه

كه بايدطرف مقابلم..قلب مهربوني داشته باشه..خيلي جنبه داشته باشه..دركم كنه...خودشو از من بالاتر ندونه...ازهمه مهمتر دوسم داشته باشه درسطح تيم ملي...عاشق مامانم هستم ولي خيلي اذيتش ميكنم..با پدرم رفيق بودم ..حرفمو ميفهميد..همسن خودم باهام برخورد ميكرد ولي حيف...حيف...حيف...بزرگترين ضربه ي روحي كه تا به امروز خوردم مرگ ناباورانه و ناگهاني پدرم در سن47سالگي بود..عاشقش بوده و هستم..ولي نميدونم چطوري درد جداييشو تحمل كنم.
زچشمت اگرچه كه دورم هنوز
پرازاوج وعشق وغرورم هنوز
ستاره شدن كارسختي نبود
گذشتم ولي غرق نورم هنوز
قبول است عمرخوشي ها كم است
ولي باتوام پس صبورم هنوز...

.گاهي وقتاباخداقهرميكنم كه آخه چرامن؟ولي بعد اين جمله مياد توي ذهنم كه خداوند قبل ازاينكه مشكلي روبه يك نفربده اول صبرتحمل كردن اون مشكل رو بهش ميده....

حالا به اين نتيجه رسيدين كه خيلي پرحرفم؟اگر من ويژگي و خصوصيتي رو داشتم كه يادم رفته بگم لطفا شمادوست عزيز بهم يادآوري كن...

من مسيحاجونم و بهمن عزيزم[سوته دلان] و محمدجان[خسته نشدي اينقدر حرفاي سياسي زدي بشين خودتو تيكه تيكه كن...]و همچنين يه دختر گلللللل....و خاله كيانا و مامان نرگس و..موناجون و...بابازرگ و داداش مبين...كلا من ازهمگي دوستان دعوت ميكنم كه بشينند خودشونو تيكه تيكه كنند البته اگه خودشون مايل باشند...

سميرا داره باكي ميحرفه؟

erhqwzrg2fr8pch0c8u2.jpg

نظرشماچيه؟

چار ديواري اختياري!

آخيـــــش چه حالي ميده توي اتاق خودت تنهايي هركاري عشقت ميكشه انجام بديا!واقعاگل گفته هركي گفته

هيجا خونه ي خوده آدم نميشه.....چقدردلم واسه عروسكام؛كامي جونم(رايانه محترم)؛تختم؛ليوانم؛ويكتوريا؛و خيلي

چيزاي ديگه تنگ شده بوداااااااااااا.....اونجاكه هستم(همون منزل آقاجون محترم)تا3روز اولش تقريبا ميشه گفت بهم خوش

ميگذره...وليي....وليي..از روز4ام به بعد ديگه نه به خودم خوش ميگذره نه ميزارم به بقيه خوش بگذره...آخه فكرشو بكن

اينهمه آدم يجاباهم همگي سروصدا كنند!خاله زهرا مياد باسعيد و امير كه فقط از فوتبال ميگه و شوهره اخموش؛خاله

مهنازمياد باحميدرضا و احمدرضاي آتيش پاره...اين خاله مهنازجان كه قربونش برم فقط بلده بگه سميراچرااسمس هاارسال نميشه؟

انگارمن بامخابرات نسبتي دارم يامثلا باصداي بلند بگه سميرا اون اسمس مرغه كه تخم نميكنه ميگه آخه من

هنوزعقدم رو دوباره بفرست.... كه باعث ميشه من بااخم و دعواي مامانم مواجه بشم ....... واااي

اون يكي خاله روبگم ،خاله شهنازمياد باعلي و اون نگين كوچولوي جيغ جيغو...(نسرن هم كه ديگه ازوقتي نامزدكرده مارو بيخيال شده)....و شوهره خاله جان كه24ساعته از مراسم هاي توي هيئتشون و تعزيه خواني

و.....حرف ميزنه(حالابماند كه هيچكس به حرفاش گوش نميده...طفلك)دايي محمد و

امير حسين شيرين زبون وشيطون و دايي جواد و اميرمهدي عسل قربونش برم الهي و زندايي هاي بق بقو

(عاشق غيبت كردن) خلاصه هردم از اين در (همون دره خونه ي آقاجون اينا) كسي ميرسدوااااي واااي همه ي

اينا يطرف مامان جون كه هرنيم ساعت يبار ميره يچيزي بياره من بخورم كه بقول خودش

جون بگيرم هم يطرف....بيچاره مامان جونم....من چه برخوده بدي باهاش دارم بعضي

وقتا..
تقريبا خوب بود حال و هوام عوض شد...همه در تلاش بودن كه به من خوش بگذره...ميشه گفت كمي

موفق بودن...البته آخره خوبي نداشت!!!ولي من اتاق خودمو با كل دنياعوض نميكنم

پ.ن:بنظرتون من پراكنده مينويسم؟

قالبو ببين حالشو ببر!

وااااااااايييييييي به به عجب قالبي شده هاااااااااااا چه خوشكلهههههههه هوراااااااااااااااااا

بزن اون دست خوشكله رو به افتخار بهنام خان جان

من الان به قول اين دوستمون ذوق مرگ شدم

من خيلي زيااااااااااد بهنام و دايي جون رو اذيت كردم و هييييييييييييييي تق زدم تااينكه بالاخره اوناهم جونشون به لبشون رسيد و تركوندن

مرسييييييييي......مرسيييييييييي.....هزارتااااااا.....مرسييييييييي..البته به بهنام خان جان يه قولي دادم سعي ميكنم

بهش عمل كنم تاجبران بشه