اول از همه عذرخواهي ميكنم ازتمام دوستاني كه دير به دير ميرم وبلاگشون بازديد
(خجالت كشيدم عرق پيشونيمو پاك ميكنم
)...
مدتي بودكه زندگيم غيرعادي شده بودازطرفي تولد هستي عزيزم
وازطرف ديگه بيماري هاي مكرر كه اومد سراغم.باعث
شدنتونم مثل قبل بيام اينترنت
....ولي الان خداروشكر "همه چي آرومه":praying
راستي ببخشيد" سلام"
...امشب تصميم گرفتم راجب شبهاي سخت و وحشتناك بنويسم...شبايي كه ازشدت
بيماري نميدوني به كي پناه ببري؟...دستتو بطرف كي دراز كني؟...امامن...چندشب پيش فهميدم بايدسراغ كي
برم....وقتي كه ديگه مريضيم به اوج رسيده بود تاجايي كه نميتونستم نفس بكشم...يه صدايي شنيدم
...خيلي
آروم...زيرگوشم زمزمه ميكرد "يامن اسمهو دوا و ذكرهو شفا"...شروع كردم همين جمله رو تكراركردن
اينقدر گفتم و گفتمو گفتم تا همه ي دردام يادم رفت...بعدش درهمون حالت يه نذري كردم...نذركردم هرشب
واسه تمام بيمارهايي كه روي تخت بيمارستان هستند زيارت عاشورابخونم...بخدا يه لحظه توي بيمارستان
اندازه يك عمر ميگذره...اينوكسايي مثل من كه تجربشو داشتند ميفهمند...توي بهترين بيمارستانهم كه باشي
خوشمزه ترين غذاها برات هيچ طعمي نداره...انشاالله كه خدا قسمت هيچكس نكنه...ولي باخودم ميگم چرا
ماآدما فقط وقتي مشكل داريم ومريض هستيم يادمون ميوفته كه خدايي هم داريم؟!...چرازماني كه سالم هستيم
براي كسايي كه...توي بيمارستانها هستند دعا نميكنيم...البته من خودمو ميگما...شايدبقيه درمواقع شادي و
سلامتي هم بياد خدا هستند...ايراد بزرگ بعضي ازماها اينه كه تاوقتي چيزيو داريم قدرشو نميدونيم اما وقتي
مشكلي برامون پيش بياد شروع ميكنيم باخدا دعوا كردن...خب آخه آدم حسابي مگه زماني كه درسلامتي كامل و
شادي بودي يكبار گفتي خدايا شكرت ؟...ولي خداجون خيلي مهربونه،بابنده هاش مثل خودشون رفتار نميكنه
كه اگر ميخاست اينكارو بكنه وا ويلااااااااا.....
خداوندا،
نگاهم کن.
نگاه سبزت را دوست می دارم.
با تمام وجودت صدایم کن.
به سوی خود فرایم خوان و
آن گاه که در ظلمت فرو رفته ام
دستانم را با دستان پر مهرت،
با دستان گرم و سبزت
بگیر و نجاتم ده.
با تمام کوچکی دلم
دوستت دارم ای معبود من...
خدايا تورو به فاطمه ي زهرا قسمت ميدم هرچي مريض زير آسمونت داري همين الان شفا بده
بگو آمين
...
..