آب درمانی با اعمال شاقه !!
دیروز که رفتم با کلی دنگ و فنگ بود دیگه آدم بخواد یکم آب تنی هم کنه باید کلی جواب پس بده ... تا حالا نرفته بودم این استخر... با ضوابطش آشنا نبودم
وقتی وارد سالن شدیم بعد از پرسیدن در مورد بیماری که دکترت کی بوده؟ و زیر نظر کی هستی ؟و کی برات آب درمانی رو تجویز کرده؟ تا حالا رفتی آب تنی ؟ از این جور حرفا ... گفتن که نمی شه بری تو آبو یه مجوز کتبی از پزشکت می خوایم...
گفتم : بابا آدمه خوب فیزیوتراپم عضو هیئت علمی همین دانشگاست و می تونید تماس بگیرید... خلاصه از من اصرارو از اونا انکار... تا اینکه دلشوون به حالم سوختو مجبور شدن با اون گردن کلفته و اون کسی که مافوقشونه و رای اصلی با اونه تماس بگیرن ... دوباره سوالها از نو ازم پرسیده شد... و در نهایت گفتن : آماده شید بپرید توو آب...
آخ جووووووووووووووون
رفتم که کارت بزنم کارته من هنوز آماده نشده بود و ما مجبور شدیم یه دروغ کوچولو بگیم و من همون موقع بود که تغییر هویت دادم و شدم رضوان.........
خانوم پشته میز : اسمتون ؟
من : مو.... رضوانه..... هستم !
خانومه گفت : دوستای دیگه باید مسولیتت رو قبول کنن و اونجا بود که همه ی بچه ها امضا دادن که اگه رضوان( یعنی مونای تعییر هویت داده ) ...... یه وقت بلا ملایی سرش اومد با ما ... تغییر هویت دادن همانا و هزار تا دروغ و کلک زدن هم همانا ...دیگه همش حواسم جمع بود که یه وقت سوتی موتی ندمو به خودم می گفتم تو رضوانی نه مونا...!
هر جور شده رفتیم تو ... بالاخره سد رو شکستیم ... گفته بودم بتون که کار نشد نداره ...
وقتی رفتم تو آب بعد از مدتی ایستاده بودم ... خیلی وقته نه میرم فیزیوتراپی نه تو خونه تمرین می کنم ...خیلی تنبل شدم یه آن احساس کردم که بعد از مدتی خون تو پاهام درست حسابی جریان داره وکل بدنم حال اومد...وقتی می ایستم احساس خوبی دارم نمی دونم چرا انگاری ایستاده بهتر می تونم آدما رو ببینم
...دستامو به لبه ی استخر گرفتم و آروم آروم تکون می خوردم ...بعدش یه تیوپ رو انداختم دورم و با گرفتن دسته ریحانه یواش یواش رفتم به مرکز استخر...نه تنها پاهام برای گردنو دستام عالی بود که توپ ورججه ووورجه می کردم یه خاننمی که تمرین می کرد و آموزش میداد اومدو منو رو آب معلق کرد بعدش یه چند تا ورزش توپ داد که خستگی چند ساله از تنم در اومد و گفت برای اینکه راحت تر بتونی تو آب خوودت رو نگه داری باید جفت پاهاتو بهم ببندیم !
وقتی رفتم خونه بعد از چند سال یه خوابه عمیق وراحتو تجربه کردم ...
هر چند که تو زندگی من همه چی ... از کوچکترین کارها با سختی انجام می شه اما من انجامش میدم سختی کشیدنو بعدش رسیدن به مقصود یه حالی میده که نگو و نپرس...
پیوست 1:اگه شرایطش محیا شد آب درمانی رو برید که واقعا به بهبودی تون کمک می کنه.
پیوست 2 : من موندم هفته ای دیگه با چه رویی برم شنا با این همه دروغ تازه باید پرونده پزشکی ببرم !


